دخترم

خورشید زندگیم

عزیز دلم

این روز هابیشتر از همیشه به فکر تو ام

به فکر تو و همه بچه های امروز

به فکر شما فرشته های کوچولو

و این واقعیت که

ما بزرگتر ها زمین رو برای شما

به ارث نمی گذاریم

بلکه

ما زمین رو از شما به عاریت گرفتیم

اما

به راحتی خیانت در امانت می کنیم

....

کنار پنجره می ایستم

تا آسمون شهرم رو ببینم

اما آبی آسمون رو  خاکستری می بینم!

پنجره رو باز می کنم

تا هوای تازه ای وارد ریه ام بشه

اما جز دود و غبار چیزی نصیبم نمی شه!

پنجره رو می بندم

به آینده فکر می کنم

به ریه های حساس شما فرشته های کوچولو

به آلاینده های هوا

به آلاینده های آب و خاک

به بهاران در زمستان!

به طبیعت زیبا ...

که از دستهای طویل ما در امان نیست!

و به تازگی هنر تازه کشف کردیم

پ ا را ز ی ت

و اینجاست که باید بگوییم

نور علی نور!

ببخشید دخترم

ببخشید!

 



موضوعات مرتبط: طبیعت , آلودگی , محیط زیست

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

تکیه ما به همین خویشتن فرهنگی اسلامی مان است

و باز گشت به همین خویشتن را باید شعار خود کنیم

اما اسلام را باید از صورت تکراری

و سنّت های نا آگاهانه ای که

 بزرگترین عامل انحطاط است

به صورت اسلام آگاهی بخش

مترقی , معترض

 و به عنوان یک ایدئو لوژی آگاهی دهنده و روشنگر

 مطرح کرد

                                                                                    دکتر علی شریعتی



موضوعات مرتبط: دکتر شریعتی , اسلام

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

قصه گو

قصه هایت را تازه کن

رنگی از رنگین کمان خنده ها

بر سر آن قصه هایت تاج کن

غصه ها را از قصه هایت پاک کن

در تو دریایی روان است و دل من تشنه است

جرعه آبی از همان دریای نابت هدیه کن

من تو را دارم و شبهای دلم هم روشن است

تو مرا داری و روز های قصه هایت روشن است

گر که روزی رشته این قصه هایت پاره شد

من خودم نقش آفرین قصه هایت می شوم

غصه ها را از قصه هایت می برم

پ ن١ : چرا حداقل فقط توی قصه ها فقط از شادیها نمی گیم؟!

می بینی دخترم به خاطر تو شعر هم گفتم!!!



موضوعات مرتبط: قصه ها , غصه ها , شادیها

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ | ٧:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دخترم...

با تو می گویم این سخن

...

روزی که برای اولین بار دین را شناختم

به واقع نشناختم

صباحی چند از عمر کودکانه ام نگذشته بود

که ندای تکلیف را در گوشم خواندند

گفتند تو مسلمانی... دین ما اسلام است

و تو امروز به سن تکلیف رسیدی...

گفتند ..شنیدم   گفتند .. شنیدم

اما نفهمیدم

ندانستم که چرا باید نماز بخوانم

چرا باید حجاب بگیرم

چرا روزه و چرا...؟؟؟

اوایل خوب بود

حس می کردم بزرگ شده ام

بعدا سخت شد

با خود گفتم

چرا بزرگ شدن این قدر سخت است؟!

اصلا این دین چیست که اینقدر زور می گوید؟!

گفتند..گوش نکردم .. گفتند ..اهمیت ندادم

نماز نخواندم .. از حجاب اجباری عزا گرفتم

دروغ گفتم

پرسیدند خواندی؟

گفتم : آری خواندم!

به حال بی نمازان و بی حجابان غبطه خوردم

چه آسوده اند!!!

حال دنیا را می کنند!

آخر این نماز عجب کار بیهوده ایست!

مگر خدا نیازی به نماز ما دارد؟

خوشا به حالشان!!!

....

از حال نماز گزاران و با حجابان تعجب کردم

شاید کارشان نمایش بود ؟!

اما نه ...واقعی بود...

ولی چرا؟؟؟

این چگونه فکری بود

 که به این سادگی تن به زور گویی های دین می دادند؟!

علامتهای سوال بیشتر و بیشتر شد

تا اینکه او به یاریم آمد

او را حس کردم و ایمان آوردم

این بار من مسلمان شدم

نوری را دیدم ...

راه رسیدن به آن نور نماز بود

نماز عشق من شد

حجابی بی ریا , زینت من در این سفر شد

زینتی که زیباییش را جز خوبان نمی بینند

دیگر از حال نمازگزاران و با حجابان در تعجب نبودم

بلکه

از حال بی نمازان و بی حجابان در عجب بودم...

اگر که بخواهی

تو هم آن نور را می بینی

...



موضوعات مرتبط: نماز , حجاب , زندگی

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ | ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

خدایا

مهربانا...

می دانی که ادعای دوستیت را دارم

و

می دانی که چون قطره ای ناچیز

در عظمت کبریایی ات محو و ناپیدایم

امّا

امّا من می دانم که

قطره دریاست ؛ اگر که با دریاست

و من برای رسیدن به تو

و دریا شدن آمده ام

نه برای قطره ماندن تا ابد آمده ام

...

می دانم که تو بزرگی

و تو می دانی

من نیز بزرگم ...اگر که با تو باشم...

و هیچ نیستم

 اگر که بی تو باشم...



موضوعات مرتبط: مناجات , بزرگی

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دختر قشنگم

 الان که دارم برات می نویسم

دختر بچه ای معصوم و دوست داشتنی هستی

که حاضرم هستی ام رو به پات بریزم

تو فرزند منی و عصارۀ تنم

دخترمی...

اما براستی

چه فرقی است میان دختر بودن و پسر بودن

آیا جز این است که خدای خوبیها

 برای کل موجودات دو جنس مقدر فرموده

و هر جنبنده ای را در یکی از این دو قالب قرار داده

و از آدمی خواسته تا انسان باشد!

و آیا جز این است که

 انسانیتّ زن یا مرد به روح متعالی آنهاست

 و نه قالب جنسیتشون

...

دختر قشنگم

از غصه های من در این زمانه

بی مهری بعضی کوته نظران

 به این موجود دوست داشتنی ست

و صد افسوس که

 زبان گشودن به نصیحت و  گفتن حقیقت همان

و ملقب شدن به لقب فمینیستی همان!

آیا گفتن آنچه که

 غبار خود خواهی مرد سالاران دوران گذشته

محو و ناپیدایش کرده

مرد ستیزی است؟

دخترم

 همیشه به جنسیت خود افتخار کن

با وجود بعضی افکار ناراحت کننده در اطرافت

باز هم افتخار کن

چرا که آن افکار منفی همیشه هست و خواهد بود

و این ماییم که باید مثبت باشیم

افکار منفی آنها...

 آنها که جنسی را به چالش می کشند

و هدف از خلقت بی بدیلش را

صرفا تولید نسل و آرامش مرد می نامند

مردی که از دیدگاه آنها جنس برتر است!

آیا این طرز فکر بسیار  ابلهانه نیست؟

آیا این دو جنس مکمل هم نیستند

آیا زن و مرد هر دو آرامشگر هم نیستند؟

آیا سزای محبت مردی به همسرش

لقب تاسف بار زن ذلیلی است؟

آیا این ذلت است؟!

چرا؟ براستی چرا؟

و همینطور جای بسی تعجب است

 از آنان که زن را مسبّب دردهای دنیا می نامند

و گناه هبوط را به گردن حوا می گذارند!

هر چه خود می پسندند می گویند

آیا شما خدایید؟!

پس لطفا سکوت...

 

 

 



موضوعات مرتبط: زن و مرد , افکار مثبت , زنان آینده

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ | ٩:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()
                                           

آسان می‌توان دلسرد شد هنگامی که بنظر می‌رسد کارها وفق مراد ما پیش نمی‌روند، اما نباید امیدمان را از دست دهیم زیرا خدا در کار و زندگی ما حضور دارد و از تمام اعمال و افکار ما آگاه است، حتی در میان درد و رنج، سختی ها و ناملایمات روزگار. شاید مصیبت هایی که به ما می رسد علامتی باشد برای فراخواندن رحمت خداوند. به یاد داشته باشیم که برای تمام استدلال های منفی که ما انجام می دهیم، خداوند پاسخ مثبتی دارد!

اینبار استثنائا نوشته خودم نیست ... اما به آن اعتقاد دارم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ | ٩:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دخترم

 پاره تنم

امروز می نویسم

و اگر فردایی باشد تو می خوانی...

امروز از حال و روز دنیا می نویسم

 و تو فرداهای امروز دنیا را می بینی...

دیروز حسین بود و یزید...

امروز و فردا مردانی حسینی و نامردانی یزیدی

 هستند و خواهند بود...

امروز فردای دیروز است... دیروز عاشورا بود

 و امروز فردای عاشورا...

 حسین ... شجاع بود ... ایمان داشت ... قوی بود ...

 یزید ... ترسو بود ... بی ایمان بود ... ضعیف بود...

زمانه ای بود ... حکومتی بود ...

 و از بد روزگار حاکمش یزید بود ...

و مثل همیشه مردمی بودند ... حیران و سرگردان ...

یزید می گفت حسین باید مرا بپذیرد...

حکومت من اسلامی است!

حسین می گفت با حکومت یزید ...  اسلام در خطر است 

یزید می گفت حسین از دین برگشته ... او را بکشید ...

 حسین تسلیم نشد چون شجاع بود  و  ایمان داشت...

یزید ترسید...

 تاج و تختش در خطر بود ...

 کاخ دروغ هایش در خطر بود ...

جان شیرینش در خطر بود...

سراسیمه دستور داد ... حسین را بکشید ...

عاشورایی بر پا شد

چشمهای بینا دیدند

سرهای بزرگان دو عالم را

 بر سر نیزه های پست ترین های دو عالم دیدند...

چشمهای بینا گریستند

اشکها جاری شد

زمان سپری شد ...

اشکها سیلاب شد ...

زمان سپری شد...

اشکها دریا شد...

دریایی که هرگز نخشکید و نخواهد خشکید...

دریایی که برای امروز و فرداست

و بر زمینی جاریست که

 ماهش را قربانی کرد

تا خورشیدی نو در آسمان حیرانش طلوع کند

خورشید عشق و آزادگی

خورشیدی برای امروز و فردا



موضوعات مرتبط: عاشورا

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٧ | ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

:: هر کس خدا را بپرستد وحق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .


:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .


:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.


:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نیز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.


:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود

.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.


:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد

.
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.

           از فرمایشات امام حسین(ع)   
                                                 


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٤ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دختر گلم

نازنینم

شیرینی زندگیم

  می دونی که خیلی دوستت دارم

خیلی زیاد...

اما بعضی وقتها دعوات هم می کنم

یا ازت می خوام کاری انجام بدی

و کاری انجام ندی

چون می دونم برات خوبه ؛ با اینکه برات سخته

 من دوستت دارم

 اگه بهت می گم کار درست کدومه

اگه می گم این کار رو بکن و اون کارو نکن

فقط به خاطر اینه که دوستت دارم

خیلی زیاد... 

بیشتر از همۀ دنیا

اما یکی هست که بیشتر ازمن دوستت داره

همیشه به فکرته

اونم مثل من بعضی وقتها دعوات می کنه

بعضی وقتها امتحانت می کنه

ازت می خواد کارهایی رو انجام بدی

و کارهایی رو انجام ندی

چون خیلی دوستت داره

ممکنه که سختت باشه

ممکنه که دردت بیاد

ممکنه که گریه کنی

اما یادت نره

اون همون خدای مهربونه

که تو رو بیشتر از من دوست داره...



موضوعات مرتبط: آن که بیشتر دوستت می دارد

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()