فرشته قشنگ من

 دنیای ما پر از رمز و رازه

 و سرشار از راست و دروغ...

چه بسا دروغهای راست نما

  و

وای بر دروغگویان

 و 

وای بر ساده اندیشان دروغ پسند...

چرا که دروغ اوّلین حربه شیطان

 برای فریب آدم بود

 و از بدو تولد زشت تر از دروغ

 نبوده ونخواهد بود...

 گل زیبای من

 به هوش باش که دنیا صحنه آماده باش

 نبردی بر علیه دروغ است

دروغی که سر منشا همه پلیدیهاست

 و وسیله ای شرم آور

 برای لگدمال کردن حق و حقیقت

و صد افسوس که

 ساده لوحان دروغهای بزرگتر را زودتر باور میکنند..

و دروغهای بزرگ دنیا را وارونه نشان میدهند !!!

و بدین سان زمانهایی از تاریخ بشریت

 چنان با دروغ و ناراستی عجین می شود

 که حتی نور چراغ اندیشه نیز

 به سوسو می افتد

  و در شک و تردید و دو راهی..

در نهایت زمانی می رسد که

 حق و ناحق هم لباس می شوند

 و شاگردان کلاس زندگی سر در گم...

دروغ جامه حق به تن می کند

 و استادی می ورزد !

و حق مظلومانه در قفس شده 

 یا وحشیانه لگدمال می شود...

آری پاره تنم.......

برایت از کدامین حق بگویم

 که تقدس آن را توحش

 و پاکی اش را ناپاکی

 و معصومیتش راگناه تعبیر میکنند

 تا در بندش کنند...

تا دروغها را راستی جلوه دهند...

تا ندای حق را با ریسمان دروغ خفه کنند ...

تا کبوتری را که بانگ یا حق سرداده

 به جرم طغیان علیه حق

 خونین بال کنند...

تا دیده گریان از مصیبت را

 به عصیان اشک ها متهم کنند...

و به راستی که وای از دروغ

 و وای از زمانی که

             حق به جرم دروغ در بند است               

و تخته سیاه کلاس زندگی

 مملو از دروغهای رنگارنگ میشود!!!

 سرانجام معلّمی باتجربه و مهربان

 وارد کلاس می شود

 و بعد از پاک کردن همه دروغ ها

با گچ سفید حقانیت

 درسهای ناخوانده زندگی را

 بر تخته سیاه کلاس می نگارد

 و

به راستی که چه زیباست حق و حقیقت...

دخترم

 همه ما سالهاست که در انتظار این مهربانیم...

سالهاست که شاگردان خسته این کلاسیم...

و اکنون هم خسته تر از همیشه 

 نمی دانم...

نمی دانم آینده برای امروز ما چه در آستین دارد...

اما خوب می دانم

 مسافران راستین آینده

 به یاری یگانه ابدی

 و

 نور اندیشه

                         و آن معلّم مهربان                       

                                    به حقیقت ناب دست خواهند یافت                               

                          اللّهم عجّل لولیک الفرج

                        



موضوعات مرتبط: زندگی , دنیا , دروغ , آرزو

تاريخ : ۱۳۸۸/٤/٢٢ | ۸:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دختر نازنینم , بیدار شو !

 بیدار شو دلبندم

 این بار برایت قصّه بیداری می گویم

قصه دیو وپری

 قصه حق و ناحق

 قصه راست و دروغ

بیدار شو

 و با دو چشم بینا و نگران بنگر

 و ببین آنچه را همگان نمی بینند

بیدار شو

 و چراغ اندیشه را در دست گیر

 و بی نور آن در چیزی نظاره نکن

 که اساس ذات و فطرت ما

 در عقل و درایت ماست

خوب نگاه کن ؛ چه می بینی؟

آری دنیای زیبایی را می بینی

 امّا همین دنیای زیبا در پس پرده بازیها دارد

زشتیهایی در پس زیبایی

 و کاستیهایی در پس فراوانی

 و دروغهایی در پس راستی و...

و راز های سر به مهر فراوان

نازنینم ؛

دوست دارم

 همه این رازهای سر به مهر روزگار را بشکافم

  و حقیقت زندگی را

در شربت شادکامی بریزم

 و با این معجون

 کامت را برای همیشه شیرین کنم...

اما دخترکم افسوس که شدنی نیست

 و این هم یک دلسوزی مادرانه بیش نیست

و این راهیست که باید به تنهایی پیمود

 و رنج و سختی آن را به جان شیرین چشاند

تا رسیدن به سرمنزل مقصود

 و به دست آوردن جام زرین حقیقت



موضوعات مرتبط: زندگی , دنیا , خوشبختی

تاريخ : ۱۳۸۸/٤/۱٦ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

   

دردانه من

امروز سالگرد میلاد اسوه بشریت و تبلور عدالت است

روز میلاد مولایمان علی

هم اوکه اندیشه تابناک و منطق استوارش

 نمونه ای بی بدیل برای همه زمانهاست

خوشا به حال ما که مولایی چون علی داریم

 و بدا به حال ما که

با وجود چنین نگین ارزشمندی

 هرگز بهره لازم را نبرده

و همواره به دنبال گمشده خود پریشان حالیم

راستی ما راچه میشود

 " آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم"

درس زندگی در دستانمان است

 و ما در به در به دنبال الگویی در شرق و غربیم

حال آنکه هر وجدان بیداری

 علی گونه بودن را می پسندد

 خواه دیندار باشد ,خواه آزاده...

همان زمامداری که بر زمین و زمان فرمان میراند

 وحکم عدالتش

چون شمشیر برنده برگردن ناحقان فرود می آمد

و چون دست پدرانه ای

 نوازشگر ستمدیدگان و یتیمان بود

همان حاکم عادلی که

 نفسش خدایی بود و روحش آسمانی ...

هرگز خود را بیش از آن چه بود نستود

 و اجازه این کار را به کسی هم نداد

وچه زیباست این بیت شاعر :

به جز علی که گوید به پسر که قاتل من

چو شود اسیر دستت به اسیر کن مدارا

و افسوس که همچون علی نداریم اما علی نام بسیار داریم

وصد افسوس که علی پدر ماست

 اما ما یتیمانی بیش نیستیم

و امروز روز میلاد این پدر نمونه است

 و روز پدر

بهانه ای برای قدردانی از زحمات بی دریغ پدر

بهانه ای برای بوسیدن دستان پدر

بهانه ای برای یادآوری فداکاریها و محبت های پدرانه

بهانه ای برای زدودن گرد و غبار رنج معیشت

 از جامه پدر...

 



موضوعات مرتبط: زندگی , پدر , خدا , امام علی

تاريخ : ۱۳۸۸/٤/۱٥ | ۸:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()