فقط شما را به خدا بخوانید و نا آگاهان را از عمق این گناه بزرگ و وحشتناک آگاه کنید

http://mahtabi2004.persianblog.ir/post/377/



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۳۱ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

اینک لحظه‌ وداع با علی (ع) ! چه دشوار است . اکنون علی باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد ” ام رافع ” بیاید ، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که :

- ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌ های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.

به ام رافع گفت :

ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.

لحظه ‌ای گذشت و لحظاتی



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٢٦ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دخترم

ترانه قشنگ زندگیم

فصل بهار است و طبیعت سرمست

 و

 آسمان غرق شوق

ارکستر طبیعت سمفونی بزرگ بهار را می نوازد

شاید این یک فرا خوان باشد

فراخوان زندگی

فراخوانی برای هم نوایی در موسیقی زندگی

...

طنین بیدار باشی برای آنها که در خوابند

و

موسیقی زندگیشان روز به روز کند تر می شود

آنها که در غار تنبلی و بی حوصلگی گرفتار شده اند

و می گویند:

انجام دادن هر نوع کاری در نهایت بیهوده است!

و گفتن این جمله همان و خاموشی موسیقی زندگی همان

و در نهایت می پرسند:

اصلا چرا باید زندگی کنیم؟!

...

و آفرینی است بر همت های والا

برای آنها که همواره امیدوارانه ترانه زندگی را می نوازند

و

همه ی لحظات زندگی را زندگی می کنند

چون می دانند

زندگی والاترین هدیه خدای خوبیها به انسان است

و

 هدیه ای که از بهترین دوست رسد نیکو ترین است

فقط باید آن را خوب بشناسیم

و موسیقی اش را به زیباترین صورت بنوازیم...

 

 

 



موضوعات مرتبط: زندگی

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٢۳ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دختر قشنگم

 تقریبا یکسال از روزی که شروع به نوشتن کردم می گذره ؛ روزی که احساس کردم حرفهای زیادی تو دلم هست که می خوام بهت بگم حرفهایی که نمیشه امروز گفت چون تو هنوز یه دختر کوچولویی بغلو شروع کردم به نوشتن برای فردا...

 هربار که دست به قلم بردم به  این فکر کردم که شاید روزی که تو بزرگ شدی من کنارت نباشم ؛ دوست داشتم اینو بدونی که  هر آنچه که نوشتم همونی هست که بهش ایمان دارم و یقین دارم که مایه خوشبختیه .می دونی یه مادر با ارزش ترین داشته هاش رو برای دخترش نگه می داره و من هر چی که برات نوشتم برام بی نهایت مهم و  با ارزش هست  و به نام تو نوشتم چون عزیز ترینمی... اما تو خوب می دونی که خدای مهربون ما رو آزاد آفریده و تک تکمون رو صاحب اندیشه قرار داده , اندیشه ای که با علم و ایمان آبیاری میشه و ما رو از هر گونه تقلید کور کورانه ای بی نیاز می کنه , می دونم که تو پرنده کوچولوی امروز من در فردایی نزدیک با بالهای علم و ایمان قله های اندیشه برتر رو فتح می کنی ..برات آرزوی سعادت می کنمقلب

اما این وبلاگ نویسی برای من هم تجربه خوبی بود و با دوستان خوبی آشنا شدم

یکی از اولین وبلاگهایی که باعث شد به کارم امیدوارتر باشم وبلاگ بستنی داغ بود که متاسفانه دیگه فعال نیست امیدوارم نویسنده این وبلاگ هرجا که هست سلامت باشه

بعد با وبلاگ یوتاب آشنا شدم که دختر جوان و با استعداد و خوش قلبی هست و براش آرزوی خوشبختی روز افزون می کنم

اما دوست نازنینم سهبا که خیلی به من  لطف داره ؛ بازم منو به یه بازی دعوت کرده :

پیش بینی پنج سال آینده پنج تا از وبلاگهایی که می شناسم و صاحبانشون!

١_ وبلاگ دخترم

پنج سال دیگر به یاری خدا ثنا ١٢سالش شده و مادرش هم همه موهایش ریخته و مجبور به کاشت مو شده! این وبلاگ هم عاقبتش اصلا قابل پیش بینی نیست چون یک روز نویسنده نوشتنش می آید و بعد می بینید یک ماه نوشتنش نیامد! و امید می رود که نویسنده بالاخره در این مدت مدید شغل مورد علاقه خود را بیابد و از بیکاری نجات یابد!! وای از همه بدتر اینکه ۵ سال دیگر نویسنده ٣٨ ساله میشود!نگران

٢_ وبلاگ زمزمه های گاه گاه

پنج سال دیگر سهبا خانوم یک بانوی تمام عیار شده و با این بازدیدهای فراوان پیش بینی می شود که وبلاگش جهانی شود البته به کمک دوتا دسته گلهایش که به یاری خدا ۵ سال دیگر برای خودشان صاحب اندیشه می شوندبغلو پیش بینی می شود که به دلیل مهربانی و خوش قلبی بی اندازه سهبا بانو ؛ وبلاگ زمزمه های گاه گاه عنوان ستاره مهربانی را در دنیای مجازی به خود اختصاص دهدتشویق

٣_ وبلاگ زنان خوب به آسمان می روند

پنج سال دیگر احتمالا انیس بانو با دختر شیرین عسلش مهربان خانوم ( شاید  یه نی نی ۴ یا ٣ ساله هم در کنارشان باشد چون اینروزها بدجوری خاطرات نی نی دار شدن را مرور می کنند!چشمک)در شهر زیبای شیراز قدم زده و در فکر تاسیس انجمن زنان آسمانی می باشند و به احتمال زیاد از من و ثنا به عنوان اعضای افتخاری این انجمن دعوت می کنند!از خود راضی

۴_ وبلاگ دغدغه های یک مادر

اولین پیش بینی مادر بزرگ شدن این مادر دوست داشتنی است و به امید خدا ۵ سال دیگر در چنین روزی نوه های تپل مپل در آغوش گرم خود خواهند داشت و وبلاگشان نیز به محبوب ترین وبلاگ عشق مادرانه تبدیل شده و مایه دلگرمی همه مادران جوان تر خواهد شدقلب

 

۵ _ وبلاگ یوتاب و وبلاگ ماه مهربون

پیش بینی می شود صاحبان این دو وبلاگ که هردو جوان و متاهل هستند ؛ قشنگترین هدیه زندگی را از خدای مهربان بگیرند و خوشبخت تر از قبل باشندقلب

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٢٢ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

آسمون کوچک زندگیم

دختر کم

می دونی

من آسمون رو خیلی دوست دارم

چون

نگاهم رو غرق می کنه و دلم رو دریا

عجب وسعتی داره آسمون...

از همون روز اول که  آدمی پا گذاشته روی زمین

آسمون شده همراز آدمی

آدمی که هر موقع دلش تنگ میشه

آسمون رو نگاه  میکنه

  حتی وقتی می خواد با خدا راز و نیاز کنه

باز هم آسمون رو نگاه می کنه

شاید هم حواسش نیست

چون داره سراغ خدا رو از آسمون می گیره! 

آسمون روشن ترین شاهد شبهای تاریک زندگی ها بوده

تو دلم بهش می گم

خوش به حالت آسمون

چه صبری داری آسمون

وقتی دستهای کوچک و یخ زده طفل معصومی رو می بینی

چطور طاقت می آری و آفتاب رو ازش دریغ می کنی

وقتی چهره سوخته پیرمرد کشاورز رو می بینی

چطور طاقت می آری و ابرها رو سایه بانش نمی کنی

وقتی می باری هم

دوست و دشمن برات یکیست

چه دل بزرگی داری...

تو آسمونی

تاج درخشانی مثل خورشید داری

نور شبهای تاریکت هم ماه زیباست

قلبت هم قصر مادر بارونه

اما ادعایی نداری

تابع بی چون و چرای امر خدایی

تو همه داری ومن هیچ

ولی نمی دونم چرا من مغرور تر از توام!

درسته

 چون اختیار دارم

اختیاری که بزرگ ترین فرق من و توست

 امر حق در وجود تو حک شده

اما برای من در کتابی نوشته شده

نوشته ای که باید بخونم و بهش عمل کنم

تا مثل تو باشم

آسمونی باشم

صبور باشم و تابع حکم یزدان پاک

بزرگ باشم و صمیمی

به دور از کینه...

حسد...

حرص...

پاک باشم چون باران

ببارم و... 

 موهبت زیستن رو به همه هستی ببخشم

دخترم

هر چه می بینیم

همه نشانه و درس زندگیست

کافیه کمی اندیشه کنیم

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۱٠ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دخترگلم

بهار آمده است...

و با آمدنش مژده آغاز آورده...

آغاز چرخشی تازه

آری دختر نازنینم

تا دنیا دنیاست ...

و تا چرخ گردون  به دست توانای  یزدان پاک می گردد...

زندگی ادامه دارد ...برای من و تو...

"ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری"

چرخهای هستی در گردشند...

زمین به دور خورشید و ماه به دور زمین و ...

و با آغاز هر چرخش

 نیم نگاهی به ما انسانها می اندازند تا بلکه به خود بیاییم!

تا بلکه این بار آن شادی ماندگار را بیابیم

و ما با آغاز هر چرخش

عید می آفرینیم و جشن می گیریم

 جامۀ نو بر تن می کنیم

 و 

 به دنبال شادی می گردیم ...

 اما آن را کمتر می یابیم

روحمان به دنبال شادی های ماندگار است

 اما هر آنچه می یابیم گذراست

چرخ ها باز هم در گردشند گویی دیگر ما را نمی بینند

شاید هم ما فراموششان کرده ایم

غرق در زنده ماندن می شویم!

 زندگی را نمی بینیم!

مثال ما همچون پرنده ای است که

 آزادی را در قفس می جوید...

و جالب تر اینکه آن را در همان قفس می یابد

 و به داشتنش می نازد!

در حالی که هنوز  معنی آزادی را نمی داند !!!

...

نفس می کشیم...

...نفس...

نفس ها مغرورمان می کنند

اکسیر حیات را می چشیم

نفسها را در بر کشیده و به خود  می نازیم

 و بر جهان می تازیم

آری در خیالمان آزادی را یافته ایم !

اما  " نان را به غفلت خورده ایم "

آغاز بهار تلنگری زیباست ؛

 تا نفسی باقی است از این خواب غفلت برخیزیم...

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: آغاز بهار

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۱ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()