ثانیه ها را دوست دارم...

صدای قدمهایشان را

صدای سکوت بلندشان را

حتی

گرد و غبار یکی شدنشان را !!

و

شوخی های جدیشان را!!

آن هنگام که کتاب عمر را می نگارند.

دخترم ...

نازنینم

ثانیه ها همیشه هستند

اما همین که رفتند ...

برای همیشه رفته اند

انچه مانده

نقشی است که بر دل ها زده اند

...

دردانه ی قشنگم

ثانیه ها به قدر یک لبخند کوتاهند

و

به قدر یک لبخند با ارزش

...

همه ؛ ثانیه ها را دوست دارند

حتی شب و روز!

که در کشاکش ثانیه ها

به یلدا رسیده اند!

شاید هم یلدا فرشته ی مهربان  ثانیه هاست !

و با صدای دلنوازش می گوید:

چون خورشید باش 

تا همه ی ثانیه ها از آن تو باشد

...

دخترم...

یلدا را دوست دارم

در چشمان قشنگ یلدا

برق ثانیه ها را می بینم!

همان ثانیه هایی که ...

به قدر یک لبخند کوتاهند

 و

 به قدر یک لبخند با ارزش

...

یلدا را دوست دارم

چون با نگاه مهربانش می گوید:

 رمز ماندگاری ثانیه ها

در کنار هم بودن

همدل بودن

و

نشاندن لبخندی بر لبی است...



موضوعات مرتبط: یلدا

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۳٠ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دریایی طوفان زده...فانوسهایی سوسو زنان

نسیمی خاک آلود...

دیدگانی متحیّر...

...

آری

همه در انتظارند

امروز

روز آزمون برترین شاگرد مکتب عشق است

امروز

 چشمان بسیاری می بینند...

دیدگانی چاپلوس و کینه جو

دیدگانی بی تفاوت و همیشه بی خبر!

دیدگانی حیران و ترسان

و

دیدگانی مصمّم و مطمئن

همه منتظرند...

امروز

تصویری ماندگار بر قلب زمین حک می شود

امروز

قیامتی بر پا می شود

قیامتی که تمام نمی شود...

امروز

عشقی  آغاز می شود

عشقی برای امروز و فردای من و تو

امروز

رسول عشق و ایثار

با همه ی هستی اش

قدم در آزمون حق می گذارد

و

بر برگ برگ این آزمون ...

کامل ترین و زیبا ترین پاسخ ها را می نویسد

با قلم جانش به رنگ خون می نویسد

عشق حق را می نویسد

شجاعت را می نویسد

آزادگی را می نویسد

ایمان را می نویسد

محبت را می نویسد

فداکاری را می نویسد

مردانگی را می نویسد

صبر و استقامت را می نویسد

و

پیروزی راستین را معنی می کند...

آری

رسول عشق و آزادگی

 عالی ترین نمره تاریخ بشریت را

 بر سر نیزه های همه ی نامردان تاریخ

 به اهتزاز در می آورد

و

در آزمون عشق حق چون خورشید می درخشد

و اینک

 این همان نور عشق اوست

 که زمان و مکان را در نوردیده

و لرزه بر پیکر همه ی کاخ نشینان ظالم انداخته

و بازهم این محبت اوست

 که سیل اشک را از دیدگان محبان فرداها جاری می سازد

اشکهایی که می شویند و می برند...

اشکهایی که بهانه اند

اشکهایی که نشانه اند

و در ورای این اشک ها

چشمان شسته ای است که حقیقت را می بینند

حقیقت پیروزی خون بر شمشیر

 

دخترم

درس آزادگی مهمترین درس زندگی

و بهترین درس آزادگی

درس عاشوراست

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/٢٢ | ٧:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

داستانکی برای گلم...

 

ابر کوچک تنها بود

جرات باران شدن نداشت

ابرهای دیگر می آمدند و می رفتند

اما

اما ابر کوچک

همچنان  مانده بود و هر روز می گفت:

فردا...فردا بالاخره باران می شوم!

ابر کوچک هیچ وقت باران نشد

خدایا یاریمان کن تا به امید فردا ؛ امروز را از دست ندهیم ...

شاید دیگر فردایی نباشد...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۱٥ | ٧:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

دختر نازنینم

همه ما زندگی را دوست داریم

روز های زندگی را دوست داریم

روزهایی که

هر کدام را به رنگی می بینیم

رنگهایی که دوستشان می داریم

و می خواهیم برای همیشه بمانند

 یا

رنگهایی که دوستشان نمی داریم

و می خواهیم زودتر پاک شوند!

اما همه ما

خواه ناخواه

 همه رنگها را خواهیم دید!

چون

عمق نگاهمان کوتاه است

و نور زندگی بلند...

دختر گلم

زندگی در نگاه پر پیچ و خم ما

چون رنگین کمان است

اما

 در واقعیت هستی

 به رنگ سفید...

سفید سفید

ساده ی ساده...

آری 

زندگی در واقع  معمای عجیبی نیست ...

و

پاسخ های محیر العقول نمی طلبد

اما

 دوست دارد که برایمان چون معما باشد!

در عبور از نگاه هایمان رنگ بگیرد...

و مارا حیرت زده نماید!

گل قشنگم

کلید زندگیِ همیشه زیبا

در یافتن رنگ سفید است!

کلیدی که در نگاهی همه جاست

و در نگاهی دیگر هیچ کجا...

 

پروردگارا نگاهمان را به زندگی آن گونه ساز که خود می پسندی...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/٧ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

( شهریار )
عید غدیرخم بر همه عاشقان حضرتش مبارک باد


موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/٢ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()

 

"یکی بود و یکی نبود

غیر از خدا هیچ کس نبود

روزی بود و روزگاری 

همه خوش و خرم بودند

خوبی خوب بود

و بدی بد..."

آری

نازنینم

اینها را همیشه در قصه ها می خوانی

می خوانی و می آموزی

تا قدم در دنیای واقعیت ها بگذاری...

اما

افسوس

افسوس که روزگار واقعی ما

هرروز از قصه ها فاصله می گیرد

بیشتر و بیشتر...

طوری که دیگر می شود غصه 

 و نه قصه !

...

در قصه ها از درستی و پاکی می گوییم

به به ها سر می دهیم

و

درستکاران را قهرمان می بینیم

اما در واقعیت ها

پاکان و درستان را  بازنده و گوشه نشین می یابیم

و

چاپلوسان و دغل بازان را همه کاره

در قصه ها از راستی و راستگویی می گوییم

و راستگویان را فاتح قصه ها می دانیم

اما

 در واقعیت دروغ گویان را موفق می بینیم

در قصه ها از دانایی می گوییم ...

از جغد دانا می گوییم !!

جغد دانایی که همه مشکل خود را به نزدش می برند

و در واقعیت مشکل خود را با ... حل می کنیم

و ...و ...و...

افسوس

افسوس که هر روز

 فاصله قصه ها از واقعیتها بیشتر می شود

دخترم

در دنیای خودت مثل همان قصه ها باش

هرچند که دنیای واقعی؛ 

خوبی را خوب نشناسد...

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٩/۱ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()