در دریای اندیشه ام غرق شده ام

 و با این دست و پا زدنها بیشتر فرو می روم

 زندگی را با آرمان گرایی تعریف کردم و بر خود سخت گرفتم

 از ریز تا درشت زندگی را آرمانی تصور کردم

 از دیدن تفاوتها دلشکسته شدم...

 فراموشی مرهم زخمهایم شد....

 اما آمار دل شکستگیها بالا رفت

دیگر زمانی برای فراموشی نماند

 هیچ چیزی سر جای خودش نبود ...هیچ چیزی

 من ماندم و باز هم سوختم و ساختم

 باز هم دست و پا زدم

 تا شاید تا شاید در اعماق این دریا

 گوهری یابم که پاسخ سوالهایم باشد

 سوالهایی که همواره دغدغه بشریت بوده و هست

 و علی رغم پاسخ های زیادی که شنیده ..

باز هم می پرسد

 تو هم بپرس دخترم

 هر سوالی داری بپرس...

 روزی به جواب خواهیم رسید



موضوعات مرتبط: سوال

تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٩ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()