می دانی عزیزم...می دانی...

خیلی سخت است ... فرو خوردن خشم را می گویم

می دانم که بار ها گفته ام

اما باز هم می گویم

می دانم ...

گفتنش آسان و عملش دشوار است

و من نه تو را بلکه خود را به آن سفارش می کنم

و تو بخوان و بیاندیش

 و به آنچه خیر و مصلحتی در آن می بینی عمل کن

..................................

خشم همچون بهمن است

دست از پا خطا کنی بر سرت فرو میریزد!

اما همین که قصد فرو خوردنش را کنی...

به سان حبه قندی در دهانت جای می گیرد!

مکث می کنی...

حال شیرینی اش را مزه مزه کن!

شیرین و دلچسب است ...نه؟!

و تو از ریزش بهمنی سهمگین ...

 به بهای خوردن حبه قندی جان سالم به در بردی!

ارزشش را داشت ...نه؟!

.........

آری دلبندم

 خشمی که بنشانی

گلی می روید...بلبلی می خواند و ابلیسی در بند می شود

خشمی که بنشانی

عقلی سلیم شده و روحی خدایی می شود

خشمی که بنشانی

چرخ گردون به رویت لبخند زده و بهترین هایش را تقدیمت می کند

اما این آب کدامین چشمه است

که یارای فرونشاندن آتش خشم را دارد؟؟؟

آری نازنینم

چشمۀ ایمان...

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۳٠ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()