قصه گو

قصه هایت را تازه کن

رنگی از رنگین کمان خنده ها

بر سر آن قصه هایت تاج کن

غصه ها را از قصه هایت پاک کن

در تو دریایی روان است و دل من تشنه است

جرعه آبی از همان دریای نابت هدیه کن

من تو را دارم و شبهای دلم هم روشن است

تو مرا داری و روز های قصه هایت روشن است

گر که روزی رشته این قصه هایت پاره شد

من خودم نقش آفرین قصه هایت می شوم

غصه ها را از قصه هایت می برم

پ ن١ : چرا حداقل فقط توی قصه ها فقط از شادیها نمی گیم؟!

می بینی دخترم به خاطر تو شعر هم گفتم!!!



موضوعات مرتبط: قصه ها , غصه ها , شادیها

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ | ٧:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()