دختر شیرینم این یه بازی وبلاگیه و به پیشنهاد زهرا خانوم گل منم می نویسم...

امروز می خوام تا جایی که در توان دارم قربون صدقه برم البته می دونی که اصلا تو دنیای واقعی قربون کسی نمیرم یعنی عادت ندارم  ؛ به جز یه گل خوشبو که اونم تویی.

و اما بازی:

قربون همه کوچک ترها که اگه نبودن ما احساس بزرگتری نمی کردیم!

قربون همه بزرگ ترها که اگه نبودن خیلی احساس پیری می کردیم! 

قربون مادر بزرگ هایی که آروم و بی صدا میشینن و فقط با چشمهای مهربونشون حرف می زنن!

قربون پدر بزرگ هایی که پولدار و ولخرجن و  خیلی هم دوستمون دارن!

قربون کبوترهایی که صبح ها جلوی پنجره اتاق میشینن تا من با هاشون حرف بزنم!

قربون صدای زنگ تلفن که خبر از شنیدن صدای یه آشنا میده البته اگه شماره  اشتباهی نگرفته باشن!

قربون همسایه بالایی که بچه هاشون شبها بعد از ساعت 9 مسابقه دو برگزار می کنن!

قربون این جایزه های بزرگ جلوی بانک ها و فروشگاهای بزرگ که آدمی رو به زندگی امیدوار می کنن!

قربون این اینترنت پر سرعت که مفهوم سرعت را به ما آموخت!

واما تراژدی وار ...

قربون همه اونایی که خواسته یا نا خواسته قربونی میشن

قربون بچه های معصومی که با حسرت به زندگی دیگران نگاه می کنن

قربون همه آدمای شجاعی که از گفتن حقیقت حتی اگر به قیمت جونشون هم تموم بشه ترسی ندارن

قربون همه اوناییکه در اوج دروغ ها و دزدی ها هم آلوده نمی شن و پاک می مونن

قربون همه دخترهایی که با پاکدامنی به انتظار شوهر آینده هستن

قربون همه پسرهایی که صداقت رو به همسر آینده شون هدیه می دن

قربون همه اونایی که فقط به فکر خودشون نیستن و به فکر همه هستن...

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸۸/۱٢/٤ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()