دختر گلم

نازنینم

به روزهای عمرم فکر می کنم

...

روزها شدن ماه و ماه ها شدن سال و سالها هم شدن عمر

اما

چقدر از این روزها  استفاده کردم

چقدرش رو خوابیدم ... چقدرش رو بیدار بودم

چقدر دل شکستم ... چقدر دل بدست آوردم

چقدر تونستم به یاد خدا باشم

 و

 سیمهای نامرئی قلبم رو به وجود بی مثالش وصل کنم

و خلاصه اینکه 

چقدر حرکت کردم...؟!

...

وقتی فکرم رو روی بال گذشته سوار می کنم

 و با نگاهی نو جزیره های متروک کهنه رو  کشف می کنم

 دلم به در می آد...

جزیره هایی که می تونستن به دست من آباد بشن

و بهای لحظه های از دست رفته باشن

ولی ...

...

دختر گلم

تو بیشتر مراقب باش

لحظه لحظه عمرت رو با تمام وجود دوست داشته باش

چون اگه واقعا دوستشون داشته باشی

به کمتر از بهای حقیقی واگذارشون نمی کنی!

دختر خوبم

 این لحظه های پر بها

بسیار  با شتاب می گذرند

و در لحظه پایانی عجیب غافلگیر می کنند!

...

حواست باشه!

سفر زندگی یه راه بی برگشته

یعنی

 یه بن بست ؛ با علامت دور زدن ممنوع!

و البته

 با دری به نام بهشت

برای انسان خوشبخت

همون انسانی که بهای حقیقی لحظه ها رو

 خوب خوب می دونه.....

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۳/۱ | ۸:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()