آسمون کوچک زندگیم

دختر کم

می دونی

من آسمون رو خیلی دوست دارم

چون

نگاهم رو غرق می کنه و دلم رو دریا

عجب وسعتی داره آسمون...

از همون روز اول که  آدمی پا گذاشته روی زمین

آسمون شده همراز آدمی

آدمی که هر موقع دلش تنگ میشه

آسمون رو نگاه  میکنه

  حتی وقتی می خواد با خدا راز و نیاز کنه

باز هم آسمون رو نگاه می کنه

شاید هم حواسش نیست

چون داره سراغ خدا رو از آسمون می گیره! 

آسمون روشن ترین شاهد شبهای تاریک زندگی ها بوده

تو دلم بهش می گم

خوش به حالت آسمون

چه صبری داری آسمون

وقتی دستهای کوچک و یخ زده طفل معصومی رو می بینی

چطور طاقت می آری و آفتاب رو ازش دریغ می کنی

وقتی چهره سوخته پیرمرد کشاورز رو می بینی

چطور طاقت می آری و ابرها رو سایه بانش نمی کنی

وقتی می باری هم

دوست و دشمن برات یکیست

چه دل بزرگی داری...

تو آسمونی

تاج درخشانی مثل خورشید داری

نور شبهای تاریکت هم ماه زیباست

قلبت هم قصر مادر بارونه

اما ادعایی نداری

تابع بی چون و چرای امر خدایی

تو همه داری ومن هیچ

ولی نمی دونم چرا من مغرور تر از توام!

درسته

 چون اختیار دارم

اختیاری که بزرگ ترین فرق من و توست

 امر حق در وجود تو حک شده

اما برای من در کتابی نوشته شده

نوشته ای که باید بخونم و بهش عمل کنم

تا مثل تو باشم

آسمونی باشم

صبور باشم و تابع حکم یزدان پاک

بزرگ باشم و صمیمی

به دور از کینه...

حسد...

حرص...

پاک باشم چون باران

ببارم و... 

 موهبت زیستن رو به همه هستی ببخشم

دخترم

هر چه می بینیم

همه نشانه و درس زندگیست

کافیه کمی اندیشه کنیم

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۱٠ | ٩:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()