دخترم امروز می خوام برات یه کم از خودم بگم ...

از اینکه اصلا چطور شد شروع به نوشتن کردم

برگردیم به سالها پیش ...

همون موقع که دختر بچه کوچکی بودم

عاشق نوشتن قصه بودم

می نوشتم و بعدش هم یه کتاب کوچک درست می کردم!

بعدها تو مدرسه از درس انشا خوشم می اومد...

 اما زیاد از موضوع های تحمیلی خوشم نمی اومد !

...

تا امروز که بازم دارم می نویسم اما آزاد می نویسم...

اونم با استفاده از کامپیوتر و اینترنت و وبلاگ...

اولین بار کلاس چهارم ابتدایی بودم که در یه مدرسه انگلیسی کامپیوتر دیدم!

 سال ۶۴ بود...

من زبان انگلیسی بلد نبودم و با زبان اشاره باهام صحبت می کردن!

آخه اونموقع ها مثل الان نبود که بچه هنوز به دنیا نیومده باهاش انگلیسی صحبت کنن!

خلاصه اون کامپیوتر قدیمی و اون بچه های انگلیسی زبان که دورش جمع شده بودن هنوز جلوی چشممهخیال باطل

معلم هم که یه مرد قدبلند مو طلایی و چشم آبی بود بود منو برد جلو و یه چیزهایی گفت که بازم نمی دونم چی گفت!!

بله.. این اولین بار بود که یه کامپیوتر می دیدم

بعدها سال ٧۶ بود که کامپیوتر شخصی خریدیم ..خدا می دونه چه ذوقی داشت

البته جالبه که من قبل از خود کامپیوتر از طریق مطالعه با اینترنت آشنابودم و ذوقم بیشتر برای اینترنت بود!

اما کجا ؟ استفاده از اینترنت خیلی سخت بود .. اولین بار هم رفتم سراغ چت کردن !

دوست داشتم با فرهنگ های کشورهای دیگه آشنا بشم 

حسابی مغرور شده بودم حس خیلی خوبی هم داشت

اکثرا از اینکه یه ایرانی هم اینترنت داره جا می خوردن

و اما وبلاگ 

متاسفانه خیلی دیر با وبلاگ و وبلاگ نویسی آشنا شدم فقط می دونستم جایی هست برای نوشتن!

اما به قول سهبا از نوشتن می ترسیدم 

شایدم من بیشتر از خوانده شدن می ترسیدم!

خیال می کردم حالا من یه کلمه بنویسم همه عالم و آدم میان و می خونن و به قول معروف خجالت می کشیدم!

تا اینکه تو رفتی مدرسه و بنده دراثر نفس راحت کشیدن اقدام به درست کردن وبلاگ نمودم!

و بعد دیدم نه بابا از این خبرها نیست !

هر کی هر چی دلش می خواد می نویسه و باید خیلی دلت هم بخواد که خواننده داشته باشی!!

...

اما اینکه چرا برای تو می نویسم و چرا اسم وبلاگ رو گذاشتم دخترم..

بعضی وقتها احساس می کردم بایدحتما برات از موضوعی که خیلی به نظرم مهم و سرنوشت ساز میاد حرف بزنم

  ولی تو کوچک بودی و هستی و این حرفها برای حالانبود و نیست

از طرفی می ترسیدم... شاید فردایی برام نباشه تا اینها رو بگم ؛ پس

بهترین راه این بود که بنویسم ...

هم برای تو ...هم برای خودم ...

هم برای همه اونایی که دوستشون دارم



موضوعات مرتبط: وبلاگ

تاريخ : ۱۳۸٩/٦/٩ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()