"صدای خنده ی پدر و مادرت را ضبط کن..."

جمله ای که با خط درشت نوشته شده بود

ماشین ها  با سرعت از کنارش عبور می کردند

خیلی عادی...

اما این جمله اصلا عادی نبود!

...

به راستی کلمه ها چه می کنند؟!

صدا ... خنده ... پدر ...مادر...ضبط...

عجیب منقلب شدم...

چشمم به زیباترین تابلوی گوشه ی قلبم افتاد..

پدر ... مادر...

بوسیدمش و بر چشمم نهادم...

قدرش را دانستم ...

بیشتر و بیشتر

اما نه آن قدر که شایسته اش باشد ...

دلم تنگ شد

...

امان از فاصله ها

که همیشه زیادند!!!

و

امان از زمان ...

که هیچ وقت زیاد نیست!!!

 

آری

"صدای خنده ی پدر و مادرت را ضبط کن..."

 

 

نمی دونم چرا امروز از خودم نوشتم ..

شاید چون من هم روزی دختر کوچک پدر و مادری جوان و مهربان بودم

و امروز در شهری دیگر و  دور از پدر و مادر مهربانم هستم

الهی همه بچه ها قدر پدر و مادرشون رو بدونن...

الهی تن همه پدر و مادرهای خوب و مهربون سالم باشه و لبشون خندون...

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۸/٢٤ | ٦:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()