اگر ماهی از سال بودم می شدم محرم ... تا در برابر ظلم به بلندی تاریخ بگویم نه...

اگر روزی از هفته بودم ...جمعه , تا برق شادی دیدار را بر چشمان چشم انتظاران ببینم

 اگر یک عدد بودم بی تردید می شدم صفر تا بیاموزم به تنهایی هیچ نیستم

اگر همراه بودم می شدم همراه بانوی دو عالم تا بدانم چگونه یک زن می شود محبوب ترین انسانها نزد خدا

اگر نوشیدنی بودم سعادتِ بودن را با ذره ذره وجود می چشیدم ...آب بودم  آب ... فقط قطره ای آب...

اگر گناه بودم , بزرگ ترینشان می شدم تا مبادا از یاد روم... قطره قطره آب می شدم تا تمام شوم

اگر میوه بودم می شدم انار تا هزار دانه ی دلم را دانه دانه مابین انگشتانم بشکافم و برسم به  آن چه که سالها به دنبالش بودم

اگر درخت بودم ... درخت سیب , شاید  امروز هم ساکن بهشت بودم!

اگر رنگ بودم  آبی...همچون آسمان... که خوب می داند رسم آبی بودن را...و چه زیبا می سازد سرسبزی را با طلایی آفتاب...

اگر پرنده بودم قو ... تا بیاموزم  زیبایی ِمثال زدنی , وقار می طلبد نه خودنمایی

اگر جهت بودم ... به سوی آسمان ,‌ تا بیاموزم اوج گرفتن در نگاه بلند است و نه در پرواز

اگر گل بودم بی تردید شقایق ...که خوب می داند رسم عاشق بودن را... 

اگر  هوا بودم ... سرد و سوزناک , تا خوب بدانم بر روحم چه می گذرد آن هنگام که بی رحمانه اسیر دنیایش می کنم

اگر صدا بودم ... صدای اذان , برای نواختن زنگ سعادت به تعداد اندیشه ی انسانها

اگر فعل بودم ... نوشتن , تا قلم دهم به دست همه ی حق طلبان عالم

اگر کتاب بودم ... فرهنگ لغات , تا شاید همیشگی باشم!

اگر عضوی از بدن بودم ... چشم , تا بیاموزم برای دیدن واقیعت ها هرگز چشم کافی نیست...

اگر بخشی از طبیعت بودم ... دریا , تا شایدبشویم قدری از زشتیهای تاریخ را

و

اگر یک حس بودم ؛ حس  مادری ...

دوستت دارم دردانه ی نازنینم



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()