سلام و تسلیت به وطنم ایران

سلام و تسلیت به سرزمین سر سبزم آذربایجان

سلام و تسلیت به همه ی دلهای پاره پاره

سلام و تسلیت به دیدگان منتظر عزیزانشان که انتظارشان در آسمان ارومیه ابدی شد..

...

نمی دانم چه بگویم ..نمی دانم زمین و آسمان چه می گویند ..نمیدانم واژه ی صبر چیست؟!

من هیچ نمی دانم..

نمی دانم با کدام کلمات نهایت اندوهم را بردل برگ سفیدحک کنم تا شاید زمان از کهنه کردنش خجل شود

تا شاید بی خیالان جان انسانها بدانند هنوز هم جان آدمی عزیز است و گران..بسیار گران..

نمی دانم چگونه شاهد چشمان اشک بار پدری باشم که با دریایی از اطمینان منتظر آمدن فرزندان و همسر و مادرش بود و اینک باید همه را تقدیم خاک کند..

چگونه صدای ناله های مادری را بشنوم که با خون دل جگر گوشه اش را به بهترین دانشگاه تهران فرستاد تا سربلند بازگرددو افتخار سرزمینش باشد..و اینک او آرام و بی صدا برای همیشه رفته است

چگونه از مسافری از هند بگویم که بعد از سالها برای دیدار خانواده اش آمد ولی چشمان مشتاقش را در آسمان ارومیه برای همیشه بست

و یا از مادرفرشته سیرت و یک دانه دردانه اش که نخبه ی شریف و پاره ی تن پدر بود

دانشجو و استاد دانشگاه و مادر و فرزند و نوزاد و مادربزرگ...همه رفتند

چه بگویم و از کدام داغ بگویم که یکی جانسوز تر از دیگری است

آری ارومیه سفیدپوش است و مردمانش سیاه پوش ..

و باز هم ایران می گرید

برای جان فرزندانش که چه ارزان شده اند...

ایران از نام سانحه بیزار است

دیگر هرگز نمی خواهد بشنود از هیچ کس و هیچ کجا

ایران طبیعتش را خوب می داند و از تهمت های کسانی که می گویند

سوانح طبیعی!!!

و دیگر هیچ !!!

سخت بیزار است

یک هواپیما سقوط کرد ..به همین سادگی یک جمله با چند کلمه !

درحالیکه سنگینی این جمله بیشتر از همه ی کوه های عالم است

و به همان وزن هم دلیل می خواهد

ایران دلیل می خواهد , دلیل..........

 

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()