و اینک

 حلقه ای از نور , جام بلورین احساس را دربر گرفته است ..نور آرامش و اطمینانی که درورای ندانستن ها از فانوس ایمانم بر دنیای ویرانه ام افکنده می شود.نوری که می گوید:نترس..بیا..من راه را خوب می دانم..همه ی چراغ هستی هم چون خاموش شود و تاریکی بشود مادر گیتی..تو غصه نخور ..بهترین و لا یزال ترین نور  هستی از آن توست.فقط مراقب باش تا سردی هوا یخ براندام فانوس ات نیاندازد.به هوش باش که هوا بسیار سرداست..نکند چلچراغهای دنیا مدهوشت کند..نکند بیراهه روی..می دانم ..خواهی گفت نورشان آن قدر زیاد است که سردرگمم می کنند و سرانجام واله و  شیداو گم گشته..اما بدان که همه تو را می برند به نا کجا آباد..به همان جایی که اولش لذت است و آخرش حسرت.پس فانوس را بدست گیر..راه لذت را کناری بگذار و راه سخت تر را برگزین تا به لذتی ماندگار برسی.شاید بگویی چه معلوم که سرانجام این راه سخت لذتی همیشگی است ؟؟

و برای تو همین بس که بگویم سراسر جهان با ذره ذره ی هستی اش ؛ با تمام کائنات ..همه و همه  ..هر لحظه از حیات را با تکرار همین واقعیت سپری می کنند واقعیتی که چشم بینا می خواهدتا ببیندوگوش شنوا تا بشنود ...



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/۳٠ | ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()