و باز هم می نویسم با نام و یاد او که دوستش دارم و دوستم دارد و شکی در این تیست...

سلام به دختر عزیزتر از جانم

سلام به همه ی دوستان خوب و مهربانم

و

عرض شرمندگی بابت این وقفه ی طولانی

وقفه ای که فرصتی شد برای تسلی فکر و عقیده

و

بیرون کشیدن رگه های تردید

و

درک  زلالی واقعیت و حقیقت

همچنان که سزاوارش می باشد...

...

اینک

در این فضای نادیدنی که به وسعت و عمق دریایی بی انتهاست  و کشتی های بسیاری نیز بر پهنه ی آن در حرکتند بسی جای امیدواری است که من نیز قایق کوچکی بسازم و با لوح نام دخترم روانش سازم تا شاید در افق آینده ام به ساحل سعادت نشیند.

از این که باز هم این قلم دوست داشتنی را در دستانم دارم سپاسگزار آفریدگار مهربانم هستم که لذت پرستش را با تمام وجودم به من چشاند و چشمانم را بینا ساخت تا از اعماق دل  بستایمش ...

ستایشی که غرق لذتم می کند...لذتی مثال زدنی

و صد البته که ستایشی نه در خور ذات پاکش  

بلکه در محدوده ی شناخت این جسم و روح در قفس مانده...

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۳ | ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()