رو به آسمان ایستاده بودم و چادری بر سر داشتم به قصد نماز...

دستانم را برای قنوت بالا آوردم و به بالاترین نقطه ی آسمان نگریستم ...

لخظه ای بعد نمایی از خودم در همان نقطه ی دوردست آسمان دیدم

غرق وحشت و حیرت بودم

ناگهان زمین و هرچه که نام دنیا بر‌ آن می گذاریم به برهوتی ناآشنا تبدیل شد

برمن الهام شد که این لحظه ی مرگ است و وداع با دنیا

وحشت مرگ باور نکردنی است

با تمام وجودم التماس می کردم و فرصتی دوباره می خواستم

در همان لحظات طاقت فرسا تنها آرزویی که داشتم این بود که اجازه ی برگشت داشته باشم

فقط برای این که قران بخوانم و مسلمان واقعی باشم

از خدای خودم شرمنده بودم 

احساس کسی را داشتم که به صورت کاملا غیر منتظره باید راهی سفری طولانی باشد در حالی که کاملا دست خالیست...

با خالق خود عهدی بستم

همچون دانش آموزی که تکلیفش را در منزل جاگذاشته باشد التماس کردم و فرصت خواستم تا

باز گردم ...

و

زندگی کنم اما این بار با قران

آرزو کردم بازگردم و هر لحظه ام انس بگیرد با قران

خدای مهربان صدایم را شنید و دستم را گرفت و فرصتی دیگرم داد

و در آخرین لحظه عهد بستم تا این تجربه را برای همه ی عزیزانم بگویم

...

چشمانم را باز کردم صبح شده بود و وقت نماز ...

کاملا گیج و منگ بودم

روزها گذشت و من همه را به حساب خواب و خیال گذاشتم هرچند که بیش از پیش عاشق قران شدم اما باز گویی این رویا که عهد بسته بودم نه !

تا به امروز صبح که تلنگری دیگر خوردم ...

و

خوب فهمیدم که خواب و خیالی در کار نیست !!(پست قبلی)

مرگ واقعا حق است و بدجوری غافل گیر می کند!!

نیازی نیست پیر یا بیمار باشید یا تصادف کنید و ...

نیازی نیست از مرگ فرار کنید چون از زندگی به شما نزدیک تر است!!

پس

فرصت ها را از دست ندهیم

در لحظه ی مرگ همه ی این دنیا با همه ی زیبایی هایش به برهوتی بی چیز تبدیل می شود جایی که دستمان از آن کاملا کوتاه است

در آن لحظه است که با تمام وجود آرزو می کنیم ای کاش به جای همه ی دنیا یک ایمان قوی داشتیم تا اکنون دستمان را بگیرد.

شاید این رویا بیدار باشی باشد برای من و شما

تا بدانیم که نه شاید بلکه حتما فردا خیلی دیر است

اگر فرصت واقعا به پایان رسیده باشد دیگر برگشتی در کار نیست

به همین سادگی ... تمام شد...

قدر لحظه های زندگی را بدانیم و برای خدا و با یاد خدا و به امید خدا زندگی کنیم

نکند روزی بیاید که پیک مرگ را بالای سر حاضر ببینیم ولی روحمان هنوز از چشمه ی زلال و بی بدیل قران جرعه ای نیاشامیده باشد و دستمان از معنویات و خوبی ها خالی باشد...

فرصت ها را از دست ندهیم

...

 

 

اگر روزی ازمن بهترین آرزوهایم را برای عزیزانم بپرسند

می گویم فقط انس با قران



موضوعات مرتبط: مرگ و زندگی

تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٢۳ | ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : یه شقایق | نظرات ()